بهترین خواهر و برادر دنیا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 11:58  توسط M*J  | 

واااااااااای

سلام

خوبین

اومدم بگم دیگه ما آبجی داداش نیستیم

شدیم .............. چی؟

....................

.....................

....................

................................

چی؟

..................

واااااااااااااااااای

شدیم عشق همدیگه

برامون دعا کنید

فداتون

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 20:16  توسط M*J  | 

انا لله و ان الیه راجعون

آبجی جون تسلیت میگم انشالله غم آخرت باشه

برا شادی روحش دعا میکنم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 8:19  توسط M*J  | 

تنهام...

 

 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 9:55  توسط M*J  | 

خواهرم

                 

                         تو را دوست داشتن اگر یک خطاست

                               به تکرار باران خطا میکنم

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 13:54  توسط M*J  | 

تقدیم به تو

تقدیم به آنکه , در کنارم نیست !

ولی حس بودنش به من شوق زیستن میدهد.

از عزل تا ابد!

از آغازتا پایان !

از تولد تا مرگ

دوستت دارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 11:27  توسط M*J  | 

خواهرم ای مهربانم

 
 
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
 
مهربانم، ای خوب
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا
بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها، به تو می اندیشد
و کمی،
دلش از دوری تو دلگیر است....
مهربانم، ای خوب
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش اینست؛
زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد
مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که دنیایش را،
همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده
و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....
مهربانم، ای خوب
یک نفر هست که با تو
تک و تنها، با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور
پر احساس و خیال است و سرور
مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی…
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 11:3  توسط M*J  | 

گل سرخم , شعارم عشق است .

عشق تعبیری از یک خواب نیست , تعبیری از بودن است بودن لحظه های با تو , لحظه های غم انگیز جدایی را نمی خواهم , لحظه های با تو بودن به زندگیم شیرینی می بخشد .

من تورا دوست دارم وبرای داشتنت دعا می کنم و برای پیداکردنت سعی میکنم , تقدیر را بی تصیر نمی دانم, من در وجودم تو را می پرستم و از درون به تو نگاه می کنم به چشمان سیاهت خیره می شوم . دست نوازشی بر سرت می کشم و شعار عشق را برایت می سرایم , من دوستت دارم و نمی گذارم از کوچه های تنهایی گذر کنی. نگذار رفتنت باعث گریه م شود و سوی چشمانم را بگیرد .

پروانه های امید دلم را با شمع وجودت سوزان نگذار از عشقت منصرف شوم و با مدادم به روی شعارم خطی بکشم و جمله تا شقایق هست را غلطگیر بگیرم .من از پنجره های امید در انتظارم , در انتظار طلوعی روشن و رفتن غروبی تاریک که دلم را می لرزاند و دوستت دارم و نمی خواهم از من دل آزرده شوی همیشه در نگاهت می مانم و قلبم را با زرورقی از برگ های بهاری ارمغان وجودت می کنم که تحفه ای ست از وجودم که هیچ ارزشی ندارد .

 

داداشم به خدا دوستت دارم و دلم برات تنگ شده

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 15:36  توسط M*J  | 

دلم برات تنگ شده


سلامی بعد از یه دنیا فاصله بعد از فرسخ ها دلواپسی...


اونقدر دلم واست تنگ شده, اونقدر هوای تو رو کردم که حوصله هیچ چیز و هیچ کس رو ندارم...


می خواستم دیگه برات ننویسم اما...... من به تو وابسته شدم...


نوشتن برای تو, مثل هوائیه که باهاش نفس می کشم...


صحبت برای تو ودر مورد توبا گوشت وخون من عجین شده...


دلم خیلی برات تنگه به اندازه دریای چشمات...


اشک برای ریختن دارم...


نمی دونم چقدر فاصله بین ما مونده...؟


دلم واسه مهربونیات پر می کشه


هر شب چشمامو می بندم به امید اینکه نگاه پر فروغت به خوابای تاریکم روشنی ببخشه


دلم تنگه واسه گرمای وجودت... واسه عطر تنت


دوست دارم به اندازه هر چی شقایق دل تنگه...!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 16:22  توسط M*J  | 

کاش ......

 اي کاش، تنها همين اي کاش، به حقيقت مي پيوست

...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 16:10  توسط M*J  | 

ای کاش.....

ای کاش قلبها در چهره ها بود

...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 9:22  توسط M*J  | 

ای سراپا همه خوبی به تو می اندیشم

به تو می
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان!
تو بیا
تو بمان با من . تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو. به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتادم باز
ریسمانی کن از این موی بلند
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
اخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 17:18  توسط M*J  | 

داداشی ساده بگم :

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 15:44  توسط M*J  | 

اینو بدون:

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده و نگات میکنه بدون براش مهمی

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی با عجله میاد سمت تو بدون براش عزیزی

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری میخندی بر میگرده ونگات میکنه بدون براش قشنگی

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی بر میگرده ومیاد باهات اشک میریزه

بدون دوست داره

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش میکنی فقط سکوت میکنه بدون دیوونته!

اگر یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده بدون براش همه چی بودی!

اگر یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که بدون تو میمیره

اگر یکی رو دیدی که بعد از رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که بدون تو مرده!

اگر یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده ویه پارچه سفید کشیدن روش ...

بدون واسه خاطر تو مرده!

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 12:20  توسط M*J  | 

جز تــــو کی می تونه عزیز من باشه

کی می تونه تــــــو قلب من جا شه

مگه می شه مثل تــــــو ییدا شه

                                         همه چیزم ، وای عزیزم

جز من کی واسه دیدن تـــــــو حریصه

 اسمتو روقلبش می نویسه

گونه هاش از ندیدنت خیسه

                                        همه چیزم ، وای عزیزم

تو نباشی بی قرارم ، بد می بینم ، بد میارم

                              بی تـــــــــو من ،

حس ندارم ، سر بزیرم ، گوشه گیرم ، کاش بمیـــــــــــــــــــرم

                             بی تـــــــــــو من ،

                                         همه چیزم ، آی عزیزم

واسه ما دو تا کی بهتر از ما

 از همین امروز تا آخر دنیا

                                        همه چیزم، وای عزیزم

                                       همه چیزم ، وای عزیزم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 23:2  توسط M*J  | 

یا تمام وجودم میگم:

 

بیشتر از آنچه باور داری عاشق توهستم بیشتر از هر عشقی بر تو عاشقم و بیشتر از هر دیوانه ای مجنون تو هستم.

عزیزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگی برایم مفهومی جز تاریکی و سیاهی ندارد! دوستت دارم چونکه میدانم تو نیز مرا دوست میداری ، دوستت دارم چونکه مرا باور داری و مرا لایق آن قلب پر از محبتت میدانی! تنها آرزویم این است که تا آخرین لحظه زندگی ام در کنارتو باشم و جز این از خدای خویش هیچ آرزویی را ندارم
عزیزم این قلب کوچک و شکسته و پر از عشق من تنها هدیه ای است

از طرف من به تو!
از تمام دنیا تنها همین قلب کوچک را دارم ، همین و بس! عزیزم تا پایان با تو می مانم چونکه تنها تو هستی که معنای واقعی عشق را به من ابراز کردی و آموختی!
آموختی که عشق یعنی تا پایان زندگی ماندن و تا پایان زندگی دوست داشتن!
عزیزم به جز تو کسی برای من دوست داشتنی نیست و به جز تو کسی لایق این قلب بی طاقت من نیست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 16:36  توسط M*J  | 

كه دوستت دارم .
چه جمله ای كه مكان و زمان نمی خواهد
به هر زبان كه بگویی ... زبان نمی خواهد!
چه جمله ایست كه از تو برای اثباتش
به جز دو چشم دلیل و نشان نمی خواهد
چه جمله ایست كه وقتی شنیدم از دهنت
دلم به جز دل تو همزبان نمی خواهد
ستاره ها همه دور مدارشان باشند
تو ماه من شده ای! كهكشان نمی خواهد!
تو ماه من،پر پرواز من شدی باتو
پر از پرنده شدن آسمان نمی خواهد
نگاه كن! قلمم مثل چشم تو شده است
برای گفتن حرفش دهان نمی خواهد!
حدیث ما همه در جمله ای خلاصه شده
كه (دوستت دارم) داستان نمی خواهد!
كه (دوستت دارم) یعنی كه (دوستت دارم!)
كه (دوستت دارم) امتحان نمی خواهد!!!
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 19:40  توسط M*J  | 

بهترینم

   هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را

                             هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 14:38  توسط M*J  | 

تقدیم به خواهر گلم

                                               دوستت دارم

 

ای عشق من چه زيباست به خاطر تو زيستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن.

آنروز که مهمان قلبم شدی ، خوب به ياد دارم ، روزي كه با خود گُفتم كسي را يافته ام كه ديگر از دست نخواهم داد.
روزي كه اميد ها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت...
و آنروز كه چشمانم با چشمان تو ديدار كرد ، دانستم ، دير زمانيست كه مي شناسمت...
روزي كه تورا ديدم با خود گفتم كه يگانه ي خويش را يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش ، عزيز بدارش و تا سرحد مرگ دوستش داشته باش ..... يادم هست آن هنگام كه عاشقت شدم باخود پيمان بستم كه ديگر در نگاه هيچ كسي كه تمناي مهر و توجه دارد ، نگاهي نكنم ، پيمان بستم كه تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان زيبا و سيماي دلرُباي تو كنم تا فردا روزي پشيمان نباشم ... پشيمان نباشم كه چرا آنگونه كه لايقش بودي دوستت نداشتم ، پشيمان نباشم كه چرا عشقم را ابراز نكردم ، عمل نكردم به آنچه مي گويم تا اثباتي باشد بر حرفهاي عاشقانه ام ...
واينك نيز ، همچنان ، بر عهد خود وفادارم و پيماني دوباره مي بندم كه خورشيد نگاهم بر هيچ افق ديگري جز وجود تو طلوع نكند و بر هيچ كس جز تونتابد ... عشقم را در سينه پنهان و قلبم را از هركس مخفي خواهم كرد تا دور از چشمانت كسي آندو را از من نگيرد . و اينك بر بُلنداي قله ي عشق و صداقت نام تورا فرياد مي كنم ،
اميدوارانه نامت را مي خوانم و اميدوارم كه مرور زمان ذره اي از عشقت در من نكاهد و گذر ثانيه ها ،افزاينده ي مهر و محبتم به تو باشد . مي خواستم زيباترين كلام را به ياري بگيرم ، تا صميمانه ترين عشق ها را تقديمت كنم ، ذهنم ياري نكرد . پنداشتم كه ساده نوشتن چون ساده زيستن زيباست ،
پس ساده و بي تكلف مي گويم : دوستت دارم

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 12:25  توسط M*J  | 

تقدیم به داداشی خودم

باور کن این صدا را
صدای گذشت زمان را
این صدای بی صدا را
امید را
اینها همه از آن من هستند
و از آن تو
باور کن که من
امروز کتابم را گشوده یافتم
و همه آنچه را که در خود داشتم
همه آرزوها را در آن خواندم
و اکنون به فرداها می اندیشم
فردای خوشبختی
عشق، محبت و گذشت
و می دانم تو چه به من می گویی
به من می گویی:
خزان را فراموش کن و به سبزی برگ و زلالی چشمه بیندیش
و آنگاه
بهار از آن توست ...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 22:18  توسط M*J  |